البته
می دونم که الان زمان این مطلب نیست و باید این موضوع را در همون خرداد
ماه تا تنور داغ بود بیان می کردم اما حیف درگیری و مشکلات نگذاشت... .
ولی حالا می خوام بیام و اصل ماجرا را بیان کنم.
اصل ماجراء
از این قرار بود که سر امتحان حساس علوم زیستی و بهداشتی ( که خیلی هم
برایم مهم بود ) به دلیل اینکه من در شب توجه و اهتمامم به درس بیشتر است
قرار گذاشتم نصف درس را صبح بخوانم و نصف دیگر و اصلی درس را نیز شب
بخوانم.
اما وقتی که شب
ساعت 9 به منظور مطالعه به اتاق رفتم ناگهان دنیا در دیدگانم تیره گشت و
باد کولر و صدا و تصویر تلویزیون و هر آنچه از نور و رنگ و صدا و تصویر در
آنجا قابل تصور بود قطع و رو به تاریکی و سیاهی رفت و بعد از چند لحظه
گنگی ناگهان همه با حزن و اندوه گفتند: بازم برق رفت!
در ایران امروز قطع برق پدیده جدید یا مهمی نیست و کم کم عادی شده ولی چیزی که در این جریان بود محسوس به نظر می رسید عبارت بود از: زمان قطع برق، مدت قطع برق و عمق و گستردگی مناطق محروم شده از برق.
در
قدم اول به دلیل اینکه پی به گستردگی خاموشی نبرده بودیم می پنداشتیم که
به عللی مثل قطع فیوز یا مشکلات فنی یا ربودن فیوز، فقط برق ما و چند واحد
و کوچه دیگر رفته است ولی بعد از اینکه به سب سرکشی و اطمینان از سلامت
فیوز به حیاط خانه رفتیم دیدیم که عمق ماجراء گسترده تر از این صحبت ها
است و گویی شهر غرق در خاموشی و خفقان است و حیات را از این شهر گرفته اند.
بعد
برای گله و شکایه و جویا شدن از اوضاع خود چندین بار با اداره برق تماس
حاصل کردیم که یا مشغول بود یا در دسترس نبود! در این قیر و داد فکر کنم
وضع برای من نسبت به بقیع دردناک و خطیر تر بود چون خیلی از هم سنین من
امتحاناتشان را تمام کرده بودند و کمتر کسی هنوز مشغول مطالعه دروس بود.
معهذا در ظاهر کنجکاو ماجراجو بودم ولی در باطن پریشان و نگران مطالعه الباقی دروسم بودم.
بعد
از پیگیری های فراوان پی بردیم که برق کل منطقه 5 تهران بدلیل نقض فنی و
خرابی قطع است و با تلاش های فراوان بالاخره برق ساعت 3 بعد از نیمه شب
وصل شد و بدین ترتیب این موج خاموشی تا ساعت 3 بعد از نیمه شب به مدت 6
ساعت ادامه داشت. مردم بعد از وصل دوباره برق مسرور شده بودند و قدر این
انرژی گرانبهاء را بیشتر می دانستند. به قول معروف: "قدر عافیت را کسی
داند که به مصیبتی گرفتار آید" و ما نیز به بی برقی گرفتار شدیم و بعد قدر
آن را دانستیم. در این 6 ساعت بی برقی من از یک چیز رنج می بردم ولی حالا
بعد از این همه انتظار برای وصل دوباره برق من هم از بی خوابی و هم از
دروس مطالعه نشده رنج می بردم. به نظر من چشم نا مرد است و اراده انسان
مرد است چونکه در آن هنگام چشمم به من می گفت چقدر درس زیاد است ولی اراده
ام می گفت زود تمام می شود. خلاصه ما به حرف اراده مان گوش دادیم و از 3
نیمه شب تا 8 صبح بکوب درس خواندیم و پیروز شدیم و در این درس حساس و سخت
با نمره 19.25 و در کل نیز با معدل 19.35 به عنوان شاگرد ممتاز برگزیده
شدیم.